ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
676
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
داشت و آنها را درك كرد . و چه بسا كه پس از انقراض نخستين بنيان گذاران يك شهر پادشاه و دولت ديگرى بجز دودمان دولت نخستين آن را مقر فرمانروايى و پايتخت خود قرار ميدهد و از بنيان نهادن شهر ديگرى بىنياز مىشود و ( خواه - ناخواه ) در نگهبانى آبادانى آن ميكوشد و بموازات افزايش ثروت و پيشرفت آن دولت در كيفيات آبادانى ، بر بناها و دهكدهها و دژهاى آن شهر نيز افزوده مىشود ( و در پرتو توسعهء اجتماع و آبادانى موجبات نوينى براى بقا و دوام آن شهر پديد ميآيد ) [ 1 ] چنان كه در اين عصر شرايط مزبور براى شهرهاى فاس و قاهره آماده شده است . پس از اين حقايق پند گير و اسرار خدا را در آفريدگانش درياب [ 2 ] . فصل دوم در اينكه هر گاه قبايلى بتشكيل دادن دولتى نايل آيند اين امر سبب مىشود كه بشهرهاى بزرگ روى آورند زيرا هر گاه قبيلهها و گروههاى باديهنشين بپادشاهى و كشوردارى نايل شوند دو امر آنان را مجبور مىكند كه بر شهرهاى بزرگ استيلا يابند : يكى از آنها موجباتى است كه پادشاهى و كشوردارى انسان را بدانها ميخواند از قبيل آسايشطلبى و اقامت گزيدن و فرو نهادن بارهاى سنگين ( صحرا گردى و كوچنشينى ) و بكمال رسانيدن نقايصى كه در زندگانى باديهنشينى وجود داشته است . دوم در نظر گرفتن خطراتى كه ممكن است بوسيلهء ستيزهجويان و غوغاگران متوجه دولت گردد ، چه شهر بزرگى كه در نواحى آن دولت مىباشد اگر دولت آن را تصرف نكند بيشتر پناهگاه ستيزهجويان قرار ميگيرد و كسانى كه آهنگ
--> [ 1 - ) ] از چاپهاى مختلف است . در « ينى » چنين است : و به مدت عمر دولت جديد عمر تازهاى مىيابد . [ 2 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت فصل بدينسان پايان مىيابد : « و خدا سبحانه و تعالى داناتر است و كاميابى بعنايت اوست » . و صورت متن از « پ » و « ينى » است